محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
111
مخزن الأدوية ( ط . ج )
طبيعت گل آن : در اول سيّم گرم است و در آخر اول خشك و بعضى در دويّم خشك و برگ آن را قريب بدان گفتهاند . افعال و خواص : مفتح و محلل و مدر و با ترياقيت . * اعضاء الراس و الاذن * گل آن مفتح سدههاى دماغى و صالح است از براى مشايخ و مبرودين و بوييدن آن مسكن صداع و اوجاع سر است و به دستور ضماد آن بر پيشانى و صدغين و چون آب برگ آن را نشوق نمايند صداع بارد رطب و گرفتگى بينى را مفيد بود و نطول برگ و شاخ آن و يا برگ آن به تنهايى مسكن صداع بارد و ثمر و برگ آن منقى قروح متقيحه سر . قطور آب برگ تازه آن در گوش دافع رطوبات و رافع وجع و دوى و طنين حادث از رياح بارد است . * اعضاء الغذاء و النفض * ضماد برگ آن بر فم معده مسكن غثيان و بر معده و زير ناف قاتل ديدان و شرب عصاره آن نيز مانع غثيان و مفتح سده است و آشاميدن عصاره برگ آن مفتت حصات و مدر بول و حيض و فضلات رديه و عرق النساء و استرخاى انثيين و مفتح سدد و رافع قولنج و محلل خون منجمد در مثانه و دافع سموم بارده است به تنهايى و يا با عسل و يا با ميپختج و با اين هر دو بهتر زيرا كه مقوى فعل آنند و آشاميدن آب برگ تازه آن با قدرى آب زنجبيل تازه كه به هندى ادرك نامند دافع وجع رحم و حبس طمث و عقر عارضى و باعث حمل است . * الجذام و البرص و الخنازير و الاورام و القروح و المجروح و الاوجاع * گفتهاند كه جرم آن جذام و برص و قروح خبيثه را مفيد و ضماد برگ و شاخ آن محلل خنازير و بر اوجاع و اورام بارده مسكن و محلل آنست و صاحب دستور الاطبا گفته كه چون ثمر و برگ رسيده زرد شده بكاين را مقدار نيم من به وزن هند با يك من آب به همان وزن يعنى هندى ( و من هندى ) « 1 » دوازده من تبريزى است در خمى كرده و سر آن را بسته سه هفته در زمين دفن كنند پس تا شش ماه هر روز يك كاسه آب خورى از آن بياشامند بهترين دواست از براى جذام و پيسى و بخور آن به تنهايى و يا با برگ نيم و فنجنگشت كه به هندى سينهالو نامند كه در آب طبخ نموده بخار آن را به دستور مقرر بگيرند دافع اوجاع و محلل اورام بارده است . * الزينه * ضماد گل آن بر سر كشنده شپش است و به دستور غسول به آب برگ مطبوخ آن كشنده شپش و دراز كننده موى است و ضماد ثمر آن با قدرى مرداسنگ ساييده و روغن گل چند روز پى هم بر سر كه هر روز يك بار تجديد نمايند و هر سه روز يك روز به حمام روند و بعد از حمام نيز به دستور بمالند و سر را به لباس خفيفى بپوشند قروح آن را زايل سازد و موى بروياند و مرهم آن كچلى و سعفه و قروح سر را نافع و روياننده موى است و صنعت مرهم آن در قرابادين ذكر يافت . المضار : ثمر آن مضر صدر و معده و اكثار آن باعث غشى و قى صفراوى و كرب و تنگى نفس و غشاوه بصر و دوار و اهلاك است . مصلح آن قى فرمودن و آشاميدن شير تازه دوشيده و خوردن سيب و انار است و برگ آن سم حيوانات و مصلح آن خورانيدن شير و برگ توت بود . آس به مد الف و سكون سين مهمله اسم فارسى اساى سريانى است و ريحان نيز نامند و نيز به سريانى كرلنفسا يعنى خصومت كننده با تن خود و به يونانى آس بستانى را مرسا ايمارس و قيطش و به رومى مرسنين و به حبشى ازورا و به هندى ادهيره گويند و حب الآس را بكام و قطوس و عماد و بنك آس را منطر به طاى مهمله خوانند و گويند قيطش نيز بنك آس است . ماهيت آن : بدان كه آن بستانى و برى مىباشد . درخت برى آن مانند درخت انار است و برگ آن سبزتر و ضخيمتر و در طول كمتر از آن و خزان نمىكند و خوشبو و معطر و طعم آن اندك تلخ و با عفوصت بسيار و گل آن سفيد رنگ و خوشبوى و ثمر آن در ابتدا سبز و بعد از رسيدن و پخته شدن سياه رنگ و با اندك حلاوت و مرارت و عفوصت و غذاييت اندك و تخم آن سفيد ريزه املس و در بعضى ثمرها سه و در بعضى زياده تا هشت و نه و ده مىباشد به حسب بزرگى و كوچكى آن . طبيعت آن : گفتهاند مركب القوى و جزو بارد آن غالب و جزو حار كمتر و به سبب ارضيتى كه دارد يابس و قابض و برودت آن كمتر تا به درجه اول و يبوست آن در دويّم و برگ و گل و ثمر و جرم و تخم و بيخ آن به نسبت با يكديگر در مراتب برودت و يبوست متفاوتند يعنى تخم و بيخ و برگ آن بر برودت آن غالب است و باقى اجزاى آن بالعكس و امّا تخم آن مركب القوى است و در طعم آن عفوصت و مرارت و حلاوت و لطافت و از جهت حلاوت نافع است جهت سرفه گرم و از جهت عفوصت حابس اسهال و از جهت مرارت مدر بول است . افعال و خواص و منافع آن : به سبب عطريت رايحه ملايم روح و به سبب قوّت قبض و تلطيف ملايم آن پس موجب تنقيه و متانت و اضائت و انارت و تقويت روح است و به اسباب مذكوره و بالخاصيه مقوى قلب و دافع خفقان و صداع و دوار و سدر و رمد و درد گوش و قروح و آمدن چرك و درد دندان و قلاع آن و استرخاى زبان و مقوى باصره و محلل اورام و جروح و قروح و مجموع نزف الدم و نفث الدم و آمدن خون از هر عضوى كه باشد شرباً و ضماداً و لطوخاً و آمدن عرق و مقوى معده و احشا و مدر
--> ( 1 ) . فقط در نسخه الف